خدايا! . . . از ناداني و بيهودگي و از گفتار و کردار بد به تو پناه مي برم . [امام علي عليه السلام ـ در دعاي يوم الهرير در پيکار صفّين ـ]
کل بازديدها:----10104---
بازديد امروز: ----5-----
بازديد ديروز: ----17-----
دل نوشته هايم براي ...

 

نويسنده: آرام
سه‏شنبه 21/3/1387 ساعت 2:12 صبح

آقا سلام


اگرچه اين روزها هواي حوصله ابري است اما هر روز که مي گذرد، هواي مسموم بي تفاوتي، ريا، دروغ وافترا بد جور ريه هاي ذهنمان را پر ميکند . يادم هست آيت الله توسلي در آخرين سخنرانيش ، آن لحظه که نفس هاش در راه نفس هاي تو به شماره افتاد، گفت :


" امام آمد ارزش هاي انقلاب را بگويد ، تهمت نزنيد، دروغ نگوييد، ريا نکنيد "


اما چه کنيم که انگار همه از تو فقط نامت را ميخواهند براي ثابت کردن خودشان! حرف هايت را فراموش کرده اند وخود آنچه گفته اي را تفسير مي کنند وحکم مي دهند .


مسخره مان مي کنند و ميگويند تازگي ها همه تان يار امام شده ايد !!!


تا الان دين بودند ، وکيل وصي همه دنيا بودند، نماينده تام الا ختيار امام زمان "عج" بودند ، افتخار ياري تو را هم براي خودشان مصادره کرده اند وتاب نمي آورند ما هم بباليم که گوشه اي از اين انقلاب رد پاي ما هم هست ... ما شده ايم يار آمريکا وجيره خوارغرب!


 


پيش ترها گفته بودم شکا يت کساني را نزد تو مي آورم که اينجا شکايت کردن از آنها ، استغفرالله مي خواهد و بايد هزار جور جواب پس بدهي


حالا هم شکايت دارم ودلم گرفته ......


آقا من دلم گرفته چون در مملکت امام زمانيمان مدير مسئول يک روزنامه که خود را يار تو مي داند، پايبند به اصول نظام جمهوري اسلامي مي داند ، وکيل الرعايا مي داند ، به راحتي آب خوردن مرجع تقليدي را زير سوال مي برد وکسي دم بر نمي آورد ! آن هم مرجعي که از شاگردان بنام تو بوده وميراث دار نظريه ي فقه پويايي است که تو به آن معتقد بودي .


آقا جان درد من نقد نيست که ما پيرو مولايي هستيم که فرمود : نگاه کن چه مي گويند نه آنکه که مي گويد ؛ درد من درست همان چيزي است که ميگويد ! که مي گويند ...


 


من دلم گرفته چون آرمان هاي تو را آنگونه که مي خواهند تفسير مي کنند ، تو مي گويي نظام جمهوري اسلامي ووقتي خبرنگاران خارجي در نوفل لوشاتو مي پرسند جمهوري  اسلامي چيست ؟ ميگويي همين جمهوري که شماها داريد البته اسلاميش ، آن وقت مي گويند ما در اسلام دموکراسي نداريم !!!!


تو ميگويي اسلام آمريکايي نمي خواهيم مي گويند تحويل بگيريد ، منظور امام اسلام شماها بوده است !


تو مي گويي نيروهاي نظامي وارد سياست نشوند وما عين سخن تو را نقل مي کنيم ، مي گويند مي خواهيد ما را خفه کنيد ، مي خواهيد جلوي صداي ما را بگيريد ومنظورامام ما نبوده ايم !


 


من دلم گرفته چون وقتي يادگارت سيد حسن خميني ، آرمانهايت را - به رسم پدر – آرام اما صادقانه به زبان مي آورد عده اي هماهنگ با هم تا مي توانند زير سوالش مي برند ، اورا منتسب به يک جريان مي دانند ومثلا افشا گري مي کنند و بعد هم خودشان با همان هماهنگي اوليه ، توهين به ايشان را تقبيح مي کنند وبراي ساکت کردن ياران امام ، سايتي که متعلق به خودشان است ، بلندگوي افکار وايده هاي خودشان است ، مداح سياست هايشان است را مي بندند ! شايد هم اين روزها وقت همان تصفيه حساب هايي است که خودت در تاريخ 23 آبان 61 پيش بيني کرده بودي : " اينجانب هيچ گاه ميل نداشتم وندارم که درباره نزديکانم سخني بگويم يا دفاعي کنم ليکن علاوه بر آنکه در پيشگاه حق – جل جلاله_ مقصرو مجرم هستم واز درگاهش طلب عفو بخشش دارم ... ودر نزد مسلمانان وملت عزيز اعتراف به قصور وازآنان طلب آمرزش دارم، ليکن در پيش بعضي گروه ها واشخاص گناهاني نابخشود ني دارم واحتمال قوي ميدهم پس از من ، براي انتقام جويي از من به بعضي نزديکان ودوستانم تهمت هايي که من آن ها راناروا مي دانم ، بزنند. و به آتشي که بايد مرابسوزانند، بسوزانند واحيانا به صورت دفاع از من ، انتقام مرا آن ها بگيرند ... "


 


آقا جان ؛ 19 سال کم نيست ................................. 19 سال نبودي اما ديدي چه مي گذرد بر ما


کوچکتر که بودم رسم خانه بود بعد از شستن دست ورو، روي دست بابا به ديوار بچسبم وهمين عکست را ببوسم !


من بزرگ شده ام


علي ،نوه ات هم ( که حالا براي خودش مردي شده وبايد بگويم علي آقا)


وصد ها من وعلي ديگر ...


اما دلم مي سوزد از اينکه خيال مي کنند چون کوچک بوديم وبا چشم کودکيمان ، تو را ديدم، يادمان رفته يا اصلا چيزي نمي دانيم وميتوانند به نام تو هرچه مي خواهند به خوردمان بدهند ...



من نسل سوم اين انقلابم از همان گهواره خواب ها که اميد تو بودند اگر دلم مي سوزد نه براي اينکه از دين گريخته ام ، نه براي اينکه آمريکايي وغربزده شده ام ، نه براي اينکه ضد ولايت فقيه ام ، نه ... که اتفاقا از سر درد وجودم فرياد مي شود .


من نسل سوم اين انقلابم ووقتي مي بينم کساني که تو را ودوران تو را درک کرده اند، اينگونه اصول انقلاب را زير پا مي گذارند واصول گرايي را فرياد مي کنند، دلم مي گيرد


 


من دلم گرفته اما در نوزدهمين سال رفتنت ، از تو مي خواهم دعايمان کني که جز حق نگوييم و از غير حق نترسيم ....


ارادتمند : آرام طوفاني


پي نوشت : براي سالگرد رفتنت نوشتم پارسي بلاگ سر ناسازگاري داشت نشد بفرستم ؛‏خودت يادمان دادي هيچ وقت دير نست حتي بعد از 2500 سال



  • کلمات کليدي : سياست طوفاني
  •     نظرات ديگران ( )
    نويسنده: آرام
    پنجشنبه 12/2/1387 ساعت 2:50 عصر

    وقتي قرار باشه بعد مدت ها بنويسي حرف براي گفتن زياد ميشه وحوصله خواننده کم


    اما حرف زبون نفهمه ! پس ميخواد که بياد ! ببخش...


    اولا ...


    پيروزي اصول گرايان بر طرفداران امداد هاي غيبي ، بر روزنامه وزين کيهان ، بر طرفداران حزب پادگاني


    بر همه ي ارزش مداران ضد اصلاحات، بر مخالفان مافياي قدرت و ثروت وسيگار و کليه ي فاميل وابسته، بر عدالت محوران مهر ورز مردمي وخادم به خلق ، بر همه فن حرفان بي رقيب  درعرصه اقتصاد وسياست خارجي .......................................................


    مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا رک باد !!!!


     


    دوما ...


    روز معلم واسه من ياد آور تخم مرغاي رنگي  پر از گل که از يه هفته قبل درستش مي کرديم اما هيچ وقت نمي شد که بزنيم به سقف ويه بارهم که شده ،  محض رضاي خدا صاف بياد وبريز رو سر معلمامون!


    روز معلم واسه من ياد آور بوي گلاي ياس که بچه ها تا يه هفته از باغچه ي خونه هاشون ميچيدن وکلاس بوي ياس ميگرفت


    روز معلم واسه من ياد آور تک تک معلماي ابتدايي وراهنمايي ودبيرستان با همه تلخ وشيرينايي که داشتن


     


    کلاس چهارم ابتدايي خانم طوطيان معلمم، همراه با بهترين خاطرات ثبت شده نه اينکه بقيه نشدن همه رو دوست دارم خيلي زياد اصولا بچه مثبت بودم وهم اونا منو دوست داشتن هم من اونا رو اما خانم طوطيان يه چيز ديگه است به يک دليل بزرگ ... اين دليل بزرگ  بعداز 11 سال برام ياد آوري شد چون وقتي داشتم با عليرضا حرف ميزدم احساس  کردم مدرسه نره بهتره اينه که بعضي معلمين محترم اين جوري شخصيت اين ها رو خرد کنن وکاري کنن که يه بچه اول راهنمايي وقت حرف زدن با من ، به خاطر زيادي اضطراب و تلخي خاطره اي که داره ميگه سوزن هاي برس موهاش رو يکي يکي بکنه ! نميخوام روز معلم مقام  معلم رو زير سوال ببرم يا بعض کارهايي که مي کنن رو زير سوال ببرم ؛ حيف که زمان نيست تا اين اتفاقات رو، برخورد معلمين امروز وحتي سيستم داغون آموزشي رو نقد کنم


     اون  دليل بزرگ وبا اهميت اين بود که خانم طوطيان به من شخصيت داد،  به من اعتماد به نفس داد ،  به من اعتماد مي کرد و ازم ميخواست کمکش کنم واين بزرگترين دليل بود  تا من هميشه توي  ذهنم حفظش کنم


    معلمي هميشه آروزم بوده ... هنوزم آرزومه مديريت يه مدرسه رو داشته باشم و دغدغه هاي تربيتي وفرهنگي که هميشه داشتم رو اونجا پياده کنم اميدوارم به حقيقت بپيونده


    روز معلم رو تبريک ميگم اول به بابا که هم معلم من بوده هم معلم يه عالمه شاگرد ريز ودرشت وبعد به دکتر پورحسين که هميشه معلمي ميکنن وبعد هم به همه ي معلمينم از معلم مهد کودک خانم پارسايي تا الان که اسم معلم ها عوض شده وميگيم استاد !



     


    سوما ...


    تلوزيون يه تبليغي نشون ميداد 2 شب پيش ، که يه آقايي به خاطر خوب کار کردن تشويقي گرفت وهمکارش جريمه شد ؛ تا اينجا همه جيز مرتب ... آخر اين انيميشن صداي اذان رو ميشنوي واون آقا که ميره تا نماز بخونه؛ اينم خوبه اما...


    اين آقا محاسني داره که در ذهن بيننده يک قشرخاص رو ياد آوري ميکنه ، من مخالف ريش گذاشتن نيستم ! اما مخالف قشري نگري ام . من با کساني که شان ظاهرشون رو حفظ نمي کنند اما معتقدند دل بايد پاک باشه مخالفم چون معتقدم رفتار آدمها اگر چه تابعي از اون چيزي که که در درونشون ميگذره اما رفتارشون روي باطنشون اثر ميذاره ( اين حرف هم علمي هم برگرفته از متن دين) با اين حال، مخالفم که حتي در يک انيميشن ساده ، اين طور القا کنيم که فقط آدمهايي از يک قشر خاص وبا داشتن محاسن، به موقع نماز مي خونن


    ريش داشتن يا نداشتن ملاک نيست ، ديدم آدم هايي رو که خروار خروار ريش داشتن اما ريا وزهد فروشيشون نمره ي 20 ميگيره ، وحتي اساسي ترين دستورات خدارو زير پا ميذارن ومثل نقل ونبات به آبروي آدم ها حمله مي کنند ، تهمت ميزنن و...


    به اندازه کافي در حق دينمون ظلم کرديم ، خواهش ميکنم به اسم دين، ريش رو سمبل دين داري نکنيد ...


    ( اينا رو گفتم که بگم حتي يه تبليغ ساده انيميشني چقدر ميتونه در بلند مدت تفکرما رو ونسل ما رو جهت بده )


     


    چهارما ...


    توي ا نجمن علمي ( روانشناسي – دانشگاه تهران) قرار گذاشتيم ترين ها رو انتخاب کنيم البته براي هر ورودي جدا، 10 تا ملاک بود ، من شدم سياسي ترين !!! در پر سوال ترين هم کانديداي سيمرغ بلورين شدم ! بااينکه فقط 2ماه از گفت وگوهاي علني من درباره  سياست  ميگذره، وفقط يه عده مطلع بودن اما نمي دونم چرا همه نوشتن سياسي ترين !!! اگر چه در جو فعلي دانشگاه ما سياسي بودن افتخار بزرگيه ومن همين جا اعلام خوشحالي و ذوق زدگي ميکنم!!


    در همين راستا اين ماجرا رو هم بگم که امروز سر کلاس تبليغات وارتباطات  ، دکتر پورحسين بهمون يه سري کلمه دادن وازمون خواستن اولين تداعي هاي ذهنيمون رو درباره اش بگيم  در مقابل اسم دانشجو نوشتم : بي تفاوت !


    قرار شد دکتر، نظرات بچه ها  رو درباره ي طرح امنيت اجتماعي وتداعيهايي رو که نوشته بودن ، برسونن به سردار رادان ؛ نظرات جالب بود  وتفکر بر انگيز . اگه يه پيوستار در نظر بگيريم هر کس يا اين طرف بود يا اون طرف يا مخالف سر سخت يا موافق سر سخت( حد اقل توي اون برگه هايي که دکتر خوندن اين طور بود) واين نتيجه ميدهد که : طبق معمول قضاوت هاي ما، همه يا هيچ !!( با کسر چ )


     


    پنجما...


    سر کلاس روان سنجي فروغ بالاي جزوه ام نوشت : دقت کردي چقدر خودتو درگير کردي ؟ چقدر چشات خسته است ؟ دوست داري يه کم بخوابي ؟


    همون طوري که داشتم به حرفاي دکتر فراهاني گوش ميدادم بالاي دفترش نوشتم :


    هر کي خوابه خوش به حالش    ما به بيداري دچاريم !


     يه روزي که خيلي هم نزديکه ناخواسته منو مي خوابونن يه جايي به نام گور! بذار از اين بيداري استفاده کنم ...


     


    ششما ...


    مدتي ازش مرتب يه چيز رو ميخوام :


    بهم قدر ت بده حق رو از باطل تشخيص بدم


     قدرت بده حق رو که شناختم فريادش کنم و از گفتنش نترسم


    اين روزها او حسابي هست من اما نيستم ... همون قدر که خونه نيستم همون قدر که با فروغ نيستم همون قدر که ...


     


    هفتما ...


    نوشته ها همون طور که جاري شد نوشتم بي ربط بود يا نبود ... مهم نيست


     اينجا که ديگه مال خودمه ، ميخوام فقط جاري بشم ...  بي هيچ دغدغه اي



  • کلمات کليدي : وقتي يک روانشناس ديوانه ميشود!!
  •     نظرات ديگران ( )
    نويسنده: آرام
    دوشنبه 26/1/1387 ساعت 11:40 صبح

    قديم ترها که فرصت بيشتري داشتم وتنها کارم رفتن به مدرسه وفعاليت هاي فوق برنامه بود، بابا تاکيد داشتن که روي خودت کار کن


    وقتي معنيش رو مي پرسيدم ازم ميخواستن که روي قرآن کار کنم . گاهي برام تحقيق هم جور مي کردن! مثلا يادمه سال پنجم ابتدايي بهم گفتن : داستان حضرت مريم رو از تفسير نمونه بخونم وجواب سوالي که گفته بودن رو دربيارم يا ازم خواستن اسم خوراکي هايي که در سوره ي بقره اومده رو در بيارم


    معتقد بودن از نظر ديني بايد مطلع باشم وگله داشتن انقدر که به کاراي سياسي و نوشتن مطلب و برنامه هاي شوراي هاي دانش آموزي ومجمع مشاورين آموزش وپرورش و... مي رسي ؛ به مطالعه وعميق کردن اطلاعات ديني ات نمي رسي.  هميشه نگران بودن ازاينکه پوسته ي دين رو بچسبيم ومغز رو بذاريم تو ويترين !


    طبيعي که در چنين فضايي شايد بيش از بعضي هم سن وسالانم مطلع بودم اما در اين زمينه مدعي نيستم. گاهي از خودم خجالت ميکشم وگاهي خوشحالم که نگاهم به دين افراطي وپوسته اي نيست( شايدم گاهي هست خودم خبر ندارم، هميشه يه درصد خطا، وجود داره)


    اين روزها نمايش فيلم فتنه وحرف وحديث هاي پيرامون اون يادم انداخت که بابا پر بيراه نمي گفتن!


    فتنه فيلمي که نماينده ي مجلس هلند ساخت وما خودمون بيشتر تبليغش کرديم( از بس گفتيم اين چيه ساختن ! ديدي؟؟!) قابل بحث است وجاي تامل داره


    مثل وحيد جليلوند در برنامه ي سفيد مثل شب ( راديو جوان ) که معتقد بود اين فيلم اصلا ارزش نقد کردن نداره ، معتقد به اين جمله نيستم


    به نظرم اين جمله بيشتر به واکنش دفاعي است تا يه برخورد منطقي


    فتنه قابله نقد چون زنگ خطريه براي مسلمانان وشيعيان


    اين فيلم براي من يکي تلنگري بود چون باعث تفکر شد؛ اون نماينده ي هلندي حتما قرضي داشته قبول، اما ادعا نداره که مسلمونه ؛ ملت هاي غربي هم چنين ادعايي ندارن وتازه تحت تاثير انواع واقسام تبليغات منفي، بن لادن را نماد اسلام ميدونن نه حضرت محمد (ص) رو وبه نظرم سهم بيشتر تقصير، از ماست که گذاشتيم بن لادن وگروه هاي افراطي مسلمان بشن نماينده ي تفکر اسلامي 



     


         



     


    از اونها توقعي نيست اما من بچه مسلمون چي؟ چقدر اسلام رو ميشناسم يا چقدر پيامبرم رو؟


    وقتي اين فيلم رو نشون دادند فارغ از احساسات ودل بستگي هاي طبيعي به اسلام وپيامبر ( که بايد هم باشه) چقدر مي تونم با استدلال ومستندات بگم که اين اسلام من نيست؛ اين پيغمبر من نيست ؟؟


    فتنه واقداماتي نظير کشيدن کاريکاتور پيامبر اسلام براي شيعه زنگ خطر ... چون اين تصور وجود داره که شيعه بيشتر روي امامان معصومش تمرکز کرده واين فرصت مناسبيه براي سني هاي از نوع افراطي ، که پيامبر رو متعلق به خودشون بدونن . در واقع اين تصور که مهم ترين تفاوت شيعه وسني در همين پايبندي ( درست يا غلط) اهل تسنن به سنت هاي پيامبر ووابستگي شيعه به امامان معصومش هست ، وجود داره


    البته به اين نکته هم واقفم که امامان ما ادامه دهنده ي سنت هاي پيامبر بودن واين دو تناقضي با هم ندارن اما مهم تصور غلطي است که سوال بر انگيز شده


    اين زنگ خطر زماني بيشتر گوش رو آزار ميده که از طرف بعضي علماي شيعه عيد غدير مهم ترين عيد اسلامي ما نامگذاري ميشه و17 ربيع الاول در لابه لاي برنامه هاي رنگارنگ نوروزي رنگ مي بازه واين روز هيچ تفاوتي با روزهاي عادي نداره ...


    اگه بخوام کمي روانشناسانه تحليل کنم مي تونم بگم راهپيمايي کردن ، کفن پوشيدن( که زمان آقاي خاتمي بيشتر رسم بود و کوچکترين اتفاقي باعث مي شد آقايون کفن بپوشن وبريزن بيرون و چند تا فحش نثار خاتمي هم بکنن ودلي از عزا دربيارن!والان بحمدالله از برنامه خارج شده ) ، اعتراضات اينترنتي وامثال اينها، نوعي پاسخ هيجان مدار نه مسئله مدار ؛ علم روانشناسي هيچ کدوم از اينها رو رد نمي کنه اما معتقده وقتي مسئله رو درست فهميدي وحلش کردي ديگه دفعه ي بعد اون مسئله تکرار نمي شه اما اگه هيجاني حلش کردي مسئله سر جاي خودش هست وامکان تکرار چند برابر و صد البته منطق هم اين استدلال رو تاييد مي کنه.


    فتنه شاخ ودم نداره نمي دونم چرا عادت داريم جوالدوز رو به بقيه بزنيم وسوزن رو به خودمون در حالي که تاکيد شده بر عکس عمل کنيم!


    فتنه يعني نا آگاهي وجهل ما ، يعني همون اسلا م پوسته اي داشتن وادعاي ايمان کردن


    لازمه بازم بگم فتنه يعني چي ؟؟؟؟


     



  • کلمات کليدي : سياست طوفاني
  •     نظرات ديگران ( )
    نويسنده: آرام
    يکشنبه 4/1/1387 ساعت 1:5 صبح

    خواستم از ماهي هاي قرمزي بنويسم که دانشمندان مي گويند اصلا آفريده شده اند براي زندگي کردن ونفس کشيدن در دريا؛ وتنگ، زندان که هيچ، خانه ي آخرتشان است.


     


    خواستم از سبزه ي شب عيد بنويسم که بر خلاف هر سال عمه وخاله وعزيز جون وديگران خودشان عدس وگندم نمي کارند! چون گران است واگر سبز نشود، کلي ضرر کرده اند( مثل کاش هايي که کاشتيم وسبز نشد)


     


    خواستم از 200 توماني هاي کودکي بنوبسم که از گرفتنش کلي ذوق مي کرديم وانگار ميلياردر شده ايم ! وتازه بر سر آن با بچه هاي فاميل کل کل راه مي انداختيم وحالا، چند سالي است که از همان 200 توماني هم خبري نيست! يکي بهانه مي کند بزرگ شده اي وبايد عيدي بدهي، يکي به رويش نمي اورد که اوضاع جيب خراب است و...


     


    اصلا خواستم جدي جدي بهارانه بنويسم ، ديدم حوصله اش نيست


     


    اما دلم مي خواهد از سالي بنويسم که اگر سري به خاطراتت بزني مي بيني برايمان پر ازهياهو بوده است واخرين ودسته اول ترينش قطعنامه ي شواري امنيت در روز دوشنبه 3 مارس 2008 بود!


     


    داشتم همشهري جوان نوروز 86 را نگاهي دوباره مي انداختم؛ افراد مختلفي از دغدغه هايشان در سال 85 وارزوهايشان براي سال86 گفته بودند؛ از عماد افروغ نماينده ي مجلس هفتم بگير تا بنيامين همان خواننده ي ديوار آينه جارو...نمي ااااا ي!


     


    از گراني گوجه فرنگي وتمام شدن نفت وانرژي هسته اي تا... جالب اين جاست که همه از هر طيف وگروهي آرزوي صلح وارامش وامنيت داشتند ومي خواستند تنش هاي به وجود امده در عرصه ي بين المللي براي ايران، حل شود . ومن حالا د رانديشه ي سال 86 ام که پشت سر گذاشتيم ...


     


    يادم هست خواهرم هراسان به خانه آمد وپرسيد قرار است به ما حمله کنند؟ با اينکه فکر حمله ي آمريکا هيچ وقت نگرانم نکرده ودراين باره ارامش داشتم ودارم، ديدم نمي شود به يک دختر 12 -13 ساله خرده گرفت وخواست چون تو بيا نديشد. خواستم بگويم امريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند ،ديدم نمي فهمد ، خواستم بگويم ايران، افغانستان وعراق نيست وانقدرها هم شهر هرت نيست ، ديدم بايد از نو شرايط افغانستان وعراق را برايش توضيح دهم!


    خلاصه انچنان سر وته ماجرا را جمع وجور کردم که فقط از روانشناس جماعت بر مي آيد !


     


    اما خودمانيم کم استرس تحمل نکرديم، کم حرص نخورديم ، کم فحش وحرف وحديث نشنيديم اما...


     


    ما فراموش کرديم سياست خارجي درشت گويي وحرف هاي گنده زدن نيست(حسن روحاني اعتماد-12/12/86) ما مرز بين تعامل، تقابل وتسليم را فراموش کرده ايم، ما فراموش کرده ايم که دنيا قواعد وعرف بين المللي دارد، ما فراموش کرده ايم که داريم در اين دهکده ي جهاني زندگي مي کنيم وبخواهيم يا نخواهيم به آنها نياز داريم همانگونه که انها به ما نياز دارند ...


    اصلا لعنت به هرکسي که نخواهد به حقوق مسلم اش از جمله انرژي هسته اي برسد، اما اينجا ديگر نمي شود فيلسوف بازي در آورد وگفت اگر چرايي را فهميده باشي با هر چگونه اي خواهي ساخت


    شوراي امنيت همه شان جهان خوارند ، همه شان نوکر جيره خواراسرائيل اند ، همه شان ... اند ،قبول، اما در شرايطي که همه مي دانيم تبليغات عليه ما مثل نقل ونبات است، چرا بايد به آن دامن بزنيم ؟ آقاي احمدي نژاد درست گفته که قطعنامه ي شوراي امنيت مهم نيست ! اما از نظر ما مهم نيست ؛جامعه ي بين الملل براي اين قطعنامه ها اهميت قائل است ويادمان باشد فقط ونزوئلا وکوبا و يکي دوتا کشور امريکاي لاتين، جز اين جامعه محسوب نمي شوند


     


    خواستم از سال 86 بنويسم که پر بود از انرژي هسته اي و البرادعي وشوراي امنيت وانتظار قطعنامه ( ان هم به پايان امد !)،


    پر بود از کارت سوخت بنزين و گاز وپودر لباس شويي وتعطيلي هاي زمستاني ،


    پربود از بودجه ي 87 وانتخابات رقابتي والطاف شوراي نگهبان که قطره اي صلاحيت ها را تائيد کرد ونشان داد چقدر علمي عمل مي کند وچقدر دلش براي جمهوريت نظام مي سوزد،


     پر بود از مرگ ادم هاي دوست داشتني وبزرگ از قيصر امين پور ودکتر جعفر شهيدي ودکتر کاردان تا آيات عظام لنکراني ومشکيني ومجتهدي و.... توسلي )


     


    ......نمي دانم سال بعد اين موقع پر از چه خواهد بود ( يک چيز را مي دانم ! پر از کنکور فوق خواهد بود!!) اما دلم مي خواهد آرزو کنم پر باشد از آگاهي وتضارب آرا ، پر باشد از گفتمان بدون لجاجت ، پر باشد از انرژي هسته اي وحق مسلم بدون تو دهني ، پر باشد از عدالت ومهرورزي بدون تورم، پر باشد از انتخابات بدون زير گيوتين بردن اصلاحات ، پر باشد از اتحاد ملي وانسجام اسلامي ، پر باشداز ظهورو گشايش امور مسلمين و....


    من دوست دارم حالا، همين حالا  ، فقط آرزو کنم ...


                                                                              تو هم آرزو کن



     


    اين بار کاش هايمان سبز خواهد شد ...!


     


    پي نوشت1) زودتر از اين ها بايد مي نوشتم اما به خيال ساخت يک قالب جديد اينجا را بي سر وسامان گذاشتم اما قالب نشد که بشه! ضمن سپاس از تلاش مليکاي مهربان وشاعرم


    عيد همگي مبارک


    پي نوشت 2) نمي دانم چرا اما جنس طوفانم اين روزها جور ديگريست نه اينکه نخواهم از او بنويسم که از او نوشتن توفيق مي خواهد وانگار اين روزها از ما گرفته اند...نمي دانم


    اما هميشه معتقدم در هر اتفاقي جاي پايش هست اگر خوب ببيني.. دراين مورد هم شايد رسالت قلم اين جنس طوفان باشد اميد که اين باشد وچيز ديگري نباشد...


     



  • کلمات کليدي : سياست طوفاني
  •     نظرات ديگران ( )
    نويسنده: آرام
    جمعه 9/9/1386 ساعت 2:46 صبح

    بهداشت روان -  دوشنبه -  28/8/86


    مزلو ميگه :


    يکي از ويژگي هاي انسان سالم اينه که تجربه هاي زندگي براش تازگي داشته باشه هميشه،  شخصيت هاي سالم احساس تکراري بودن نميکنن وهر روز که طلوع خورشيد رو ميبينند، لذت ميبرند.


    استاد ميگه :


    وقتي 15 ويژگي که مزلو گفته رو خوندين ببينيد چقدر شخصيت سالمي دارين


     


    با خودم ميگم من هر چند وقت يه بار احساس تکراري بودن ميکنم صبح پا شدن ، اومدن  دانشکده ورفتن سر کلاس و گوش دادن ونفهميدن وگاهي فهميدن وخونه اومدن ويه کم تلويزيون ديدن وخوابيدن ودوباره...! من خيلي وقتا احساس تکراري بودن ميکنم ! به نظرت من آدم سالمي ام ؟؟؟!


    يکي از ويژگي هاي روانشناسي خوندن اينه که هر روز احساس ميکني يه چيزيت هست ! البته استادا از روز اول هشدار ميدن که زياد به خودتون نگيرين اما اين اتفاق ( به خود گرفتن) غير قابل اجتنابه


    مدتهاست احساس ميکنم خيلي فکر تو سرمه اونقدر که نميدونم چه جوري بگم . احساس ميکنم افکار خيلي جلوتر از من حرکت ميکنن. البته اين ويزگي طبيعي افکاره اما فکر ميکنم در مورد من خيلي غير نرماله ! گاهي از سرعت وفشار حرکتشون تو ذهنم همه چي رو گم ميکنم حتي روند طبيعي تفکرم ميريزه به هم يه عالمه حرف دارم برا گفتن اما بر خلاف بچگيا (!!) که فرصت برا نوشتن بود و من انواع و اقسام دفترها رو داشتم ( دفتر نامه هايي که برا دلم مينوشتم، دفتر پرتغالي ، دفتر خاطرات روزانه ي معمولي ، دفتر نامه هاي دلم براي من ،  دفتر نامه هاي دلم براي زهرا، رفقا و...) اين روزا برا نوشتن وقت کمه ؛ حتي خاطرات مختصر روزانه هم مدتيه رو دوش ثانيه ها گم ميشن . توي آسيب شناسي ميخوندم که يکي از ملاکاي DSM براي بيماران ا فسرده ي  دو قطبي ( manic) اينه که پرش فکر دارن يعني مدام توي سرشون انواع فکرها هست وانگار که اونا از افکارشون جا ميمونن ! پس لابد دچار manic  شدم ! البته مثال نقضش اينه که افسرده ي دو قطبي دوره هاي افسردگي مهاد وآشفتگي رو متناوب داره اما من اينجوري نيستم ! در واقع آشفتگي به معناي واقعي کلمه ندارم و افسردگي هم نه اونجوري که بشه اسمش رو گذاشت افسرده ضمن اينکه آدم افسرده مهمترين ويژگيش کاهش ارزش خود اما من اصلا دچار کاهش ارزش خود نشدم وعزت نفسم همچنان نمره ي بالا ميگيره !! تازه  زن داييم پيشنهاد کرده توي فاميل کارگاه بذارم ! اين ارزش خودمو برده بالا کلي !!!!


    با اين وضع ممکنه دچار خود بيمار پنداري شده باشم ! اخه اين روزا وقتي زير گلومو فشار ميدم درد ميگيره به شدت ،  اطراف لبم هم جوش ميزنه درحالي که اصلا سابقه نداشت ! ياد اون موردي افتادم که اومده بود کلينيک واتفاقا فوق روانشناسي بود وخود بيمار پپنداري گرفته بود وفکر ميکرد ايدز داره اما نه ... خود بيمار پنداري ام ندارم چون اين بيمارا معمولا به صورت وسواسي گير ميدن به يه بيماري اما من تو 24 ساعت دو بار يادم مياد که اين جوشه چرا زده پايين چونه ام !!!


    اي خدا ... روانشناسي که نتونه بفهمه چشه خوبه بهش بگيم crazy  psychologist ؟؟!!


    دو حالت داره : يا چيزيم هست وفکر ميکنم نيست


    يا هيچيم نيست و فکر ميکنم هست !


    پيدا کنيد پرتقال را !


     


     


    پي نوشت : سرکلاس روانشناسي  مثبت حرف شد که يه بچه ي کوچيک وقتي از يه بچه ي بزرگترش کتک ميخوره وکاري نميتونه بکنه به محض ديدن پدرش شير ميشه ميره پشت سر بابا واميسته و کلي ام قپي مياد ومقايسه کرديم با فرهنگ توکل واينکه يکي از کارايي  که ميشه براي well being  انجام داد همين توکل کردن ودعاست در واقع ما به قدرتي تکيه ميکنيم که ميدونيم قويتر ماست بنابر اين آرامش ميگيريم ( مکانيزم دعا هم همينه ) همون موقع گوشه جزوه ام نوشتم : خدااااا يه عالمه بچه ي بزرگتر از خودم ميخوان تا ميخورم بهم بزنن ، ميشه من پشتت قايم شم و حواله شون کنم به تو ؟ ميشه دستاتو محکم بگيرم و بهشون پز بدم که تو رو دارم  


     


     




  • کلمات کليدي : وقتي يک روانشناس ديوانه ميشود!!
  •     نظرات ديگران ( )
    نويسنده: آرام
    پنجشنبه 30/1/1386 ساعت 11:48 عصر

     



     


    بي آنکه بداني مسعود ده نمکي عضو انصار حزب الله بوده يا نه ، بي آنکه بخواهي درباره ي آزادي وعقايدش در گذشته ويا حتي امروز بحث کني و آنرا به نقد بکشي ، بي آنکه تلاش کني از بازيگر زن  فيلم بپرسي برخورد ده نمکي سر صحنه چگونه بوده يا نظرش چيست درباره ي اينکه ده نمکي سالها پيش با ظاهر اوو امثال او مشکل داشته يا نه ، به ديدن اخراجي ها برو !


    اصلا نميخواهد فکر کني به ديدن يک فيلم جنگي ميروي وبعد نتيجه بگيري  ده نمکي در ساخت فيلم جنگي تبحري ندارد و با حاتمي کيا يا ملاقلي پور قابل مقايسه نيست  يا مثلا فکر کني به ديدن يک فيلم طنز ميروي وبعد هم بگويي صد رحمت به همان ترش وشيرين خودمان !


    فکر کن مي روي  روايت آدمهايي را ببيني که عين خودت هستند ممکن است نمازشان قضا شود يا حتي خالکوبي روي دستشان صور قبيحه ناميده شود


    فکر کن به ديدن فيلمي مي روي که ديروز آدمهاي امروز از جنگ بر گشته را نشانت ميدهد . مگر نه انکه مي گويي خيلي ها رفتند جبهه وحالا فقط به دنبال غنيمت اند وبس؟ مگر نه آنکه مي گويي خيلي ها رفتند جبهه براي گرفتن يک عکس يادگار و يک ديگ آش پشت پا ودر بوق وکرنا کردن که ما هم بله !! مگر نه آنکه مي گويي دين به يک من ريش و يک تسبيح ويک انگشتر عقيق وهر روز 5 بار به نيت 5 تن تقبل الله گفتن نيست ؟ ويا روي زيباي سکه ؛ آدمهايي که از دين فقط جهنمش را نمي شناسند، آدمهايي که مصداق دين اند . رفتارشان، منش وبرخوردشان با آدمهاي جاهل عين دين است


    با اين تفاسير وبا اين نگاه اخراجي ها ديدن دارد


     


    در نقدها مي خواندم :


    1- کارگردان موضوع خوب وپر کاري را انتخاب کرده اما نتوانسته آن جور که بايد آنرا پرورش دهد


    پاسخ آرام : در اينکه موضوع فيلم جالب است شکي نيست چرا که ما اصولا تمايل داريم بدارين سرگذشت افرادي که خلاف جهت آب حرکت مي کرده اند وبا جماعت هم رنگ نبوده اند به کجا ختم مي شود . بايد ديد هدف نويسنده از ساخت فيلم چه بوده ؛ هدف بررسي وتحليل ساختاي و اجتماعي اين موضوع بوده يا صرفا تلاش کرده موقعيت هايي را به تصوير بکشد.در صورت صحت مورد دوم ، نيازي به نتيجه گيري نيست نتيجه از پيش معلوم است ! وشما فقط صحنه هايي از واقعيت مدرسه اي به نام جبهه را مي بينيد، همين !


     


    2- بعضي منتقدين معتقدند شوخي ها ولودگي هاي فيلم آنقدر افراطي است که کلمه ي بي ادبي تعريف بهتري براي ان است


    پاسخ آرام : از کلمه ي بي ادبي فقط در يک صحنه از فيلم ميتوانم ياد کنم که آن هم براي آرام بيشتر آموزنده بود تا بد آموزي ! "جهل" مهم ترين دليل براي به وجود آن موقعيت به قول اساتيد بي ادبانه بود. ناآگاهي حتما از شما آدم بي ادب ، ادم متحجر ، آدم بد دين و ... مي سازد البته در اينکه آيا نمي توان صحنه اي مناسب ياد آوري اين نکته ( جهل و عواقب ان ) و در عين حال خنده دارجايگزين اين صحنه ي مشمئز کننده کرد يا خير، جاي تامل است


     


    3- عديه اي معتقدند فيلم محصول زمانه ي خويش است وتو زياد مايل به تکرار تماشاي آ ن نيستي


    پاسخ آرام : همه چيز بستگي به هدف تماشاگر براي ديدن دارد. اگر مثل بسياري از فاميل و دوستان آرام به نيت خنديدن وياد گرفتن چند اصطلاح با مزه وحرکت خنده دار باشي ؛ بله فيلم محصول اين زمانه است .جمله ي " شب چهارشنبه است براي غافلگيري اموات صلوات " هم مثل چندين اصطلاح ديگر مثل حله ( ترش وشيرين ) ، ها ( باغ مظفر) ، ونمونه ها ي متعدد ديگر مدتي در دهانها مي چرخد وبعد فراموش


    مي شود اما اگر به نيت ياد آوري نکاتي که ميتواند زندگي ساز باشد به تماشا بروي ، اين فيلم ماهي اي است که هر وقت از آب بگيري تازه است


     


    4- عده اي عنوان کردند سير تحول آدمهاي فيلم معلوم نيست


    پاسخ ارام : مگر فرقي هم ميکند ؟؟ مهم اين است که تو بفهمي شهدا همه از همان اول فرشته نبودند و ميتوانستند سير تحول داشته باشند از طرفي مگر به ديدن فيلم مستند ميرويم که قرار باشد لحظه لحظه ي تحول ادمها به تصوير کشيده شود کاراکترهاي فيلم انقدر زياد هستند که پرداختن يبه هر کدام ازآ نها يک فيلم جداگانه بطلبد !


     


              تاثير گذارترين جمله برايم سخن ميرزا بود :


                  نکنه ميخواي خدا يه عده فرشته بفرسته تا برن بجنگن !


     


    وچه زيبا يادمان مي آورد شهدا زميني بودند عين ما . تا وقتي شهدا را از زمين جدا کني و به آنها وجهه ي آسماني وماورايی ببخشی نمیتوانی توقع داشته باشی وقتی به دوستت یا شاگردت که نماز نمی خواند ، داستان شهیدی را می گویی که بعد از مجروح شدن به پشت جبهه منتقل شد در حالی که به پشت روی برانکارد خوابیده بود .دوستش با دیدن تکان نخوردن او شهادتش را قطعی دانست ووقتی خواست او را برگرداند تا برا ی آخرین بار چهره اش را ببیند، با صدای الحمد الله بلندداو را متوجه می کند که در حال اقامه ی نماز است در آن حال !! وبعد هم نتیجه ی اخلاقی بگیری که آنها در چنین موقعیتی خواندن نماز را ترک نکردند و او ... ؛ متاثر شوند ودرس بگیرند . شانس بیاوری با حسرت ولحنی قاطع پاسخ دهد : بابا ! اونا شهید بودن ما به گرد پای اونام نمی رسیم !!!؟؟


     


    رفیق ؛


    تا وقتی شهدا مال آسمان باشند و ما مال زمین ،جبهه ومناطق جنگی می شود موزه ی تاریخ باستان و یک مکان گردشگری و توریستی


    تا وقتی شهدا مال آسمان باشند وما مال زمین ، شلمچه دکانی می شود برای فروش دو قطره اشک ودنیایی از ریا و ضریحی که پر از پول های نذری است وزنهایی که وول می خورند تا چفیه شان را کمی زودتر متبرک کنند با  یک مکعب شیشه ای !


    تا وقتي هدا مال آسمان باشند وما مال زمين چزابه وني هايش ميشود بهترين نما براي عکس گرفتن وغروب اروند بهترين perspectivبراي  یک عکس دو نفره !


     با خودمان که رودرواسی نداریم  شهدای آسمانی که به درد ما نمیخورند ما هم آبروی آنهارا پیش خدا می بریم همان بهتر که راهمان جدا باشد. این بهترین تصمیم است .


     


    با این تفاسیر اخراجی ها با همه ی ضعف ها وکاستی ها اگر لحظه ای ، حتی لحظه ای تو را وادارد به فکر کردن در این باره که : من هم بی شباهت به اونا نیستم ؛ می تونی نفس راحتی بکشی وبی توجه به همه ی نقدها به تماشای اون بری وبعد مثل این طوفانی توی دل شب به فاصله ی واقعی خودت با اونها فکر کنی نه این فاصله ی ماه من تا ماه گردونی کذایی ! می تونی به قول بایرام فیلم ( اکبر عبدی ) تقبل اللهی بگی و به دنبالش یه بسم الله وایمان بیاری که شهدا پیرو می خواهند نه عزادار وجبهه کلاس درسی ابدی است چه دیروز با صدای واقیعی توپ وتانک ورزمنده ها وچه امروز با پخش صدای ضبط شده یآن روزها از بلند گوها ی مخفی شده در زیر گونی ها همراه با طنین گرم شهید آوینی


     


    تهاجم فرهنگی درموهای رنگ ومش شده وبیرون زده از زیر روسری ها ، کفشهای عروسکی و لباس های بدن نما و... خلاصه نمی شود ؛ تهاجم فرهنگی یعنی فرهنگ ما برای خودمان و فرهنگ شهدا برای خودشان ، تهاجم فرهنگی یعنی شهدا را به خیر وما را به سلامت ، همین چفیه های متبرک از گنبدو بارگاه انها در جنوب و ان حال معنوی 6-7 روزه ما را بس !


    اگر بتوان پایانی برای این دل نوشته ی طوفانی در نظر گرفت باید گفت :


                           اخراجی ها به نیت قربت الی الله ببینید !!  


     



  • کلمات کليدي : ندارد
  •     نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • چنين مجنون چرايي؟؟؟ من چه دانم ...!
    ابرو نمود وجلوه گري کرد ودر ببست !‏
    هفته دولت مبااااارک !!
    بدون شرح تر از اين ميشه ؟؟؟؟؟
    منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن!!!!
    هر دم از اين باغ بري ميرسد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    در اين زمانه ي بي هاي وهوي لال پرست ...
    [عناوين آرشيوشده]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • پيوندهاي روزانه

  • دسته بندي يادداشت ها

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من