ابرو نمود وجلوه گری کرد ودر ببست !
آغوشت را باز کن ونگاهی بیندازاین طرفها؛ که سخت محتاج نوازشم
سخت..............................................................................
ارادتمند : آرام طوفانی
آغوشت را باز کن ونگاهی بیندازاین طرفها؛ که سخت محتاج نوازشم
سخت..............................................................................
ارادتمند : آرام طوفانی
از کلیشه شدن وتکراری بودن بیزارم اگرچه که گاهی عاشق تکرارم! و این نمایی از تناقضات روح طوفانی من است . میدانی که ...!
ننوشتم چون خواستم خودم باشم همان ارام طوفانی، همان که وقت بارانی شدن آسمان فکر وایمانش جایی ندارد جز پناه آوردن به چتر نگاه تو
ننوشتم چون خواستم خودم باشم وتو و حالا بی انصافی است بعد از این همه برکت که نثارم کردی سکوت کنم
میخواهم بازی را شروع کنم وامیدوارم دوستان مجازیم خودشون رو در این بازی شریک کنن
این بازی رو به این نیت اغاز میکنم که تا مدتها همه مون به یاد عنایاتی بیفتیم که در این ماه بهمون کردی
هر کی دوتا از اتفاقات خوبی که در این ماه براش افتاده و باعث شده رمضان امسالش متفاوت باشه رو بنویسه . با خودم شروع می کنم
بسم الله الر حمن الرحیم ...
1- سال هاست بابا اصرار داره بر خوندن دعای ابوحمزه و آشنایی با معارفش ، از اونجایی هنوز اونقدر لایق نیستم که وقت سحر مدت زیادی بیدار باشم واین دعا رو بخونم واز طرفی طولانی بودن دعا مانعی می شد برای اینکه با شروع کردنش از ادامه اش خسته نشم ( خصوصا تنهایی) این توفیق ازم سلب شد. تا امسال که در شب 19 ماه رمضان با تموم وجود مزه مزه اش کردم اونقدر که شییرینش هنوز هم زیر دندونای روحمه ! اونقدر که حتی در آخرین سحر ماه رمضان حالم رو عوض کرد وباز هم یادم انداخت یکی از بهترین و زیباترین مناجاتها،دعای ابوحمزه ثمالی است ...
2- ختم قرآن رسمی که باعث شده در ماه رمضان به بهانه ختم حتی روزی یک جز از مفاهیم کتاب آسمانیمون که در طول سال بیشتر روی طاقچه های خونه است ، توفیقی نصیبمون بشه ونگاهمون به نور قران روشن ...
ختم قران های سالهای پیش نه اینکه به دل ننشسته اما گاهی به بهانه اینکه معنیش رو خوب نمی فهمم معمولا ناقص بوده وتر جیح میدام مثلا 10جز بخونم اما با معنی . امسال تصمیم گرفتم این طرز تفکر رو کناری بذارم وبه این فکر کنم که حد اقل اجر خوندن بدون معنی قران اینه که نگاهمون روشن میشه وعادت میکنه به دیدن چیزهای خوب وهمین نیت باعث شد رمضان امسال در عین خوندن 30 جز قرآن وحتی بیشتر، از معانیش هم لذت ببرم وبفهمم . انگار که خدا لطف کنه وبه بهای نیت قلبیمون کمک کنه به خواسته ی دیگه مون هم برسیم
خدا رو شاکرم که امسال رمضان رو نه در حد توان اما به قدر ذره ای چشیدم و با خودش بودن رو با عمق وجود باور کردم
دوستانی که به این بازی دعوتشون میکنم وازشون میخوام اونها هم 4 نفر رو به بازی شکرگزاری این طوفانی دعوت کنن اینه :
سید عیسی هاشمی http://www.eissahashemi.persianblog.ir/
آنتیک نازنین http://anticwords.blogfa.com/
آسمان http://bazkhan.parsiblog.com/
و
ماری عزیزم http://harimedel.persianblog.ir/
ارادتمند : آرام طوفانی
شنیدین میگن فلانی دست پیش گرفت که پس نیفته؟...
در تاریخ بعد از انقلاب من یکی خاطرم نمیاد که رئیس جمهوری وزیری به مجلس معرفی کنه واون وزیر از طرف اکثریت نمایندگان خصوصا نمایندگان حامی وهم فکر اون رئیس جمهور ، به خاطر مدرک تحصیلی فاقد اعتبار فرد معرفی شده ، به کل مطرود بشه ، کلی هم سر این ماجرا جنجال به پا بشه وآخرشم این آقای محترم وزیر کشور بشه .... اون وقت بعد چند هفته، آقای رئیس جمهور طی حکمی از وزیر علومش بخواد مدرک تحصیلی مدیران ارشد رو از سال 64 به این ور ، بررسی کنه ونتیجه اش رو به ایشون بگه !
نتیجه از پیش معلومه ...
مدیران محترم دولت نهم همه مدرکاشون بی عیب وایراد و اون تعدادی هم که سرش دعواست، به خاطر توطئه مافیای قدرت ، اصلاح طلبان چراغ سبزنشون بده به آمریکا وکلا فامیل وابستشونه ( این شکلک داره به آمریکایی ها دست تکون میده معلومه؟)
میمونه مدیران دولت های سابق ...
ازاونجایی که کلا مدیران دولت های سابق یا جز مافیای اقتصادی بودن یا جز گروه های اصلاح طلب از حکومت خارج غوغا سالار ، به طور قطع مدرکاشون مشکل داشته ! واگرم کسی نفهمیده یا تا الان چیزی نگفته به خاطر اینه که همه نماینده های ما تو مجالس قبلی خصوصا ششم ، ایادی بیگانه بودن وحاضر نبودن به خاطر مصالح مملکت وخدمت به خلق الله ، ایراد انتخاب همفکر وفرد مورد حمایت وعلاقه خودشون رو بگن ؛ به دولت خدمت خدمت گزار نهم چه ربطی داره که شما قوم بهانه گیر انقد ایراد میگیرین وتو این هفته ی دولت تن این بنده خداها رو میلرزونین ؟ کم با نقد های سوگیرانه تون این بنده خداها رو توی این 3سال زجر دادین ؟ کم ایرادای بنی اسرائیلی گرفتین ؟ نه واقعا ؟
واالله ... اصلا یکی به این طوفانی بگه ضرب المثل دست پیش میگیره که پس نیفته چه ربطی به این ماجرا داشت؟؟؟ ها ...؟
بابا که نیست قیافه ام دیدنیه
یه دسته پول دستم
ومدام مینویسم :
15000تومن 10 گونی گچ سمنان
5000 تومن کرایه آژانسی که میلگرد آورد
30000 تومن کلاس زبان سعیده
7000 واسه سمینار ( 50 تومنشو خودم دادم بابا یادت باشه!!!)
و
.
.
.
همه اینا به کنار راننده آژانس هم هستم ! طبق برنامه روزی 3 نوبت میرم بیرون توی این گرما اضافه کارام بمونه !
به بابا که زنگ میزنم گزارش کار میدم:
3تا چک داری شما 12، 14، 16 شهریور، بابا بر وبچه های مجموعه ... پول ندارن خوردن به بی پولی میگم آقا 600 تومن میخوام دو تا قسط بدم میگن فردا ، فردا میشه پس فردا ، پس فردا میشه پس پسون و...
بابا ... عمو گفت بهت بگم واسه میلگرد حسینه چک نوشتی واسه آقای ...؟
خوب از من خدافظ گوشی رو میدم مامان وبچه ها ...
دلم میخواد خودمو لوس کنم عین سعیده که پشت تلفن کلی قربون صدقه میره ( این دفه الکی الکی هی دلتنگی میکنه انگار اولین باره بابا رفته مکه !! لوس)
اما نمیشه ! خیر سرم شدم فرزند ارشد خانواده که جور همه رو بکشم وعین مامانا بالای سر علی وسعیده باشم
عزیز جون میگه : آقا آرام!! میگم عزیز من دخترما ! میگه درست اما عین پسر کارای باباتو میکنی ! میگم نمی شه عین دختر باشم وکارای بابامو بکنم ؟؟؟؟؟؟ زور وا الله واسه اثبات توانایی خانم های محترم خودتو بکشی بعد تازه بهت بگن آقا !
نیمه شعبان سال قبل
همسایه سر کوچه هر سال نیمه شعبان نذر آش داره امسال همسایه ی ته کوچه هم تصمیم گرفته آش بپزه!
همسایه ی سر کوچه بهش میگه آقا شما این کارو نکن تو یه کوچه 16 متری همچین جالب نیست تفرقه باشه ما که داریم میپزیم شما فردا بپز
آقای همسایه ی ته کوچه میگه : نمیشه ، منو وارد کارای خصوصیتون نکنین! من فردا میخوام غذا بدم من سوی خود شما سوی خود
آش دو طرف پخته میشه همسایه ی سر کوچه از اونجایی که آدم خوش برخورد وخوش زبونیه مراسمش خیلی عالی برگزار میشه وهمسایه ی ته کوچه همه ی آشی که پخته رو فردا شبش میبره میده یه جایی که از دستش خلاص شه ....
نیمه شعبان امسال
همسایه سر کوچه بازم با احترام به آقای همسایه ی ته کوچه میگه :آقا چرا این جوری برخورد میکنی ؟ بیا وامسال کار پارسال رو تکرار نکن
همسایه ی ته کوچه زیر بار نمیره ، همسایه ی سر کوچه این بار آش رو یه جای دیگه میپزه همسایه ته کوچه وقتی میشنوه که همسایه ی سرکوچه امسال واسه اینکه حوصله نداره اعصابشو با این آدم خورد کنه ورفته،میگه : به به !!چه خوب !
همسایه ی ته کوچه ما هر سال دو شب نذری داره البته یه شبش مال همه کوچست که کمک کردن وپول دادن
همسایه ته کوچه مامرتب به همه میگه: اون موقع که شماها تو خونه خواب بودین من داشتم غذا میپختم توی گرما !
همسایه ی ته کوچه ی ما به مهمونا میگه : من چک سفید امضا دارم واسه این صندلی ها کثیفش نکنین!
همسایه ی ته کوچه ی ما به بچه ها میگه : چشم وصورتتون به ... ،مواظب باشین با فشفشه وآتیش بازیاتون صندلیا نسوزه !
همسایه ی ته کوچه ما اونقدر خوش زبون که همسایه های دیگه باهاش قهرن و اونایی هم که میرن دل خوش کردن به اینکه مجلس آقا امام زمانه
همسایه ی ته کوچه ما هر سال نیمه شعبان نذری میده ........................................
پی نوشت : آقا ما رو ببخشید که واسه اومدن شما این همه آماده ایم......!!!
ما رو ببخشین که به اسم تولد شما هر سال فقط آش میخوریم تو خیابونا شربت وشیرینی سرو میکنیم
ماروببخشین که یادمون میره نیمه شعبان باید فرهنگ ساز باشه نه اینکه ...
ماروببخشین که یادمون میره لیوانای شربتمون رو نریزیم تو خیابون
ماروببخشین که به بهانه ی نذری ونیمه شعبان باشیطان دست دوستی میدیم ومنم منم هامون گوش آسمون رو کر میکنه
مارو ببخشین که به بهانه ی شما بذر کینه وقهر رو توی دلهامون میکاریم ...
آقا ببخشید که انتظارما توی آش رشته وشیرینی وشربت و... خلاصه میشه
آقا .................... ببخشید
ارادتمند : آرام طوفانی
به نام خدا
خدمت برادران کفن پوش وهمیشه آماده به خدمت ، سلام عرض میکنم
از آنجا که طبق اطلاعات واصله یکی از دوستان عزیز وبسیار بسیار فرهنگیتان ، سخنانی در جهت دوستی با مردم زبونم لال اسرائیل زده است بنده ضمن محکوم کردن این حرکت شنیع خواستم یاد آوری کنم لازم است بعد از 3 سال
جدی جدی کفن ها را دوباره از داخل صندوق های خانه تان دربیاورید ونشان ما ایادی استکبار جهانی واصلاح طلبان سوسول بدهید که هنوز هم در صحنه تشریف داریدوبار دیگر مثل قدیم ها مشتی محکم بر دهانمان بزنید وخاطره ی دوران خوش کفن پوشی های هر روزه تان را در یاد وخاطره هامان زنده نمایید و بینی وبین الله توی این 3 سال برای یک بار هم که شده عدالت را رعایت فرمایید
امشب اتفاقی داشتم سخنرانی آقای احمدی نژاد رو در جمع خبرنگارا نگاه میکردم . اصولا از همه صحبتای آقای احمدی نژاد میشه تیکه های ناب وتاریخی در آورد اما از اونجایی که فقط دو قسمتش رو گوش دادم از گذاشتن قسمتهای ناب بیشترمعذورم!
ایشون گفتن:
چرا ما روزنامه ی 2 ملیون تیراژ چاپ نکنیم ؟ ما میتونیم ، دنیا میخواد حرفای ما رو بشنوه چطور کسانی که حرفی برای گفتن ندارن همچین کاری بکنن وشما که کلی حرف درست دارین نتونین ؟ ما میتونیم
بنده از همین جا از ایشون تقاضا دارم همون روزنامه های داخلی منتقد رو اجازه بدن چاپ بشه وبه سرنوشت روزنامه های پرخواننده ای مث شرق وهم میهن دچار نشه ، ما قانعیم !
ما باید افق های جهانی ترسیم کنیم ...
بازهم تقاضا دارم بی خیال جهان وجهانیان وافقها ش بشیم وتو همین 1 سال باقی مانده بچسبیم به مملکت خودمون و شاهکارایی که زدیم رو رفع ورجوع کنیم . اصلا همه ی شاهکارا رو هم بی خیال!! همون جنبش اقتصادیمون رو سر وسامون بدیم ! البته تا الان جنبش ساماندهی بزرگ اقتصادیمون وزیر نداشت حالا که داره حتما سحر نزدیکه و فقط صبر لازمه که الحمد الله والمنه ایرانی جماعت این یکی ویژگی رو داره خوبشم داره !حد اقل تو این 3 سال ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نشون داد !!
اپیزود اول :
رو درودیوار دانشکده تبلیغاتی زدن با عنوان : " مصباح حقیقت " بسیج دانشگاه علوم پزشکی تهران برگزار میکند جلسه ای برای آشنایی با آرای شهید متفکر مطهری .........
لبخندی محو صورتم رو می پوشونه ... ! درس تبلیغات وارتباط این ترم بد جور ظریف بین ونکته بینم کرده ! کوچکترین تبلیغی ذهنم رو مشغول میکنه . در اصول تبلیغات ،اصلی داریم به نام " تبلیغات زیر آستانه ای " در این مدل تبلیغ، کلمات وجملات به صورتی محو از جلوی چشم بیننده رد میشن ودر ذهنش میمونن وجاهایی که باید خودشون رو نشون میدن مثلا علامت یه ماده شوینده که توی یه فیلم کاملا اتفاقی میبینید در خریدن اون ماده شوینده توسط شما حتما موثر ...
حالا امروز مصباح حقیقت اگر چه ظاهرا یه اسمه اما درواقع داره این پیام رو به تو میده که : آقای مصباح یزدی هم چون مطهری می اندیشد و همچون او ، میتوان به عنوان ایدئولوژیست نظام جمهوری اسلامی روی او حساب کرد وهمه اینها در حالی است که آقای ناطق نوری در برنامه محرمانه گفته بود : هنوز هم بعد از این همه سال برای شهید مطهری مشابهی نداریم ویا صحبت آیت الله سیستانی خطاب به یکی از وزرای دولت اصلاحات که: بعد از 30 سال از شهادت مطهری ، آیا کسی مانند او را تربیت کرده اید ؟
ترکیب مصباح حققیت خاطراتی رو در ذهنم تداعی میکنه .....
در مجلس بحث داغی در گرفته ، عده زیادی مخالف و عده ای موافق ! صدای یاران امام بد جور دراومده ؛ یکی از نمایندگان مجلس که معروفه از شاگردان آیت الله مصباح یزدی است ، در باره ی نظام اسلامی وجمهوریت این نظام حرفهایی زده که با سخنان امام هیچ هم خوانی نداره ! نکته این جاست که این حرفها در صحن مجلسی زده شده که خود نماد جمهوریت نظام است!! عجیب تر اینکه این طرز تفکر به نام امام تموم میشه ...
آقای دکتر حمید انصاری کتابچه ای تحت عنوان " میزان رای ملت است " رو در پاسخ به اظهارات آیت الله مصباح یزدی و آقای محسن غرویان( نماینده مجلس) می نویسند ومفصل به تشریح آرای امام درباره ی جمهوریت نظام می پردازند ومیگویند : " جمهوریت واسلامیت دو قید تفکیک ناپذیر از حکومت اسلامی مطلوب امام وملت است. جمهوریت ناظر بر فرم وساختار وروابط بین ساختارهای نظام است واسلامیت ناظربرمحتوای آن . در جامعه اسلامی ، جمهوریت بدون اسلامیت نظامی طاغوتی است و اسلامیت ، تنها در قالب حکومتی متکی بر خواست ورای ملت امکان تحقق واقعی میابد . تحمیل رای درانتخابات که حق مشروع مردم است شرعا وعقلا جایز نیست . نامگذاری نظام اسلامی به نام جمهوری اسلامی ناشی از شرایط اضطراری ویا وارداتی غربی نیست واین نام ساختار وعنوان رسمی نظام است برای حال ونسل های آینده . ولایت فقیه رکن بارز مشروعیت نظام وعمود خیمه انقلاب اسلامی است وبین حق رای مردم درتعیین سرنوشت خویش وانتخاب ارکان نظام هیچ تعارضی وجود ندارد... " ( این کتاب توسط موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی چاپ شده )
فلاش بک 3:
هیئت محبان اهل بیت کاشان که حاصل جمع شدن عده ای رزمنده و جانباز وخانواده شهداست ، به رسم هر ساله برای ارتحال امام مراسم داره ( تنها هیئتی در کاشان که چنین مراسمی رو داره ) پدر ودوستانشون از آقای محتشمی پور دعوت میکنن ، این رسم هیئت که از یاران امام دعوت بشه تا اونها فارغ از مسائل سیاسی وجناحی اندیشه های امام رو تبیین کنند . آقای محتمشی پور سخنرانی جالبی داره ومن برای اولین بار از ایشون حرفهایی در باره ی" فرقه ی مصباحیه " میشنوم وبرام جالبه که یکی از یاران امام و البته از طایفه اصلاح طلب با این جسارت در باره فرقه ای صحبت میکنه که هیچ کس نه تا به حال ازش حرفی زده ونه خطرش رو گوشزد کرده ... شنیدن این حرف ا زجانب کسی که امام او رو دارای هوش سیاسی دونستن ( امام د رمورد دو نفر این صفت رو به کار بردن یکی آقای محتشمی پور ودیگری حاج احمد آقا ، البته بنده نقل به مضمون می کنم در صحیفه امام هست ) جالبتر به نظرمیرسه ...
فلاش بک 4:
صحبت های آقای مصباح یزدی درباره حکومت اسلامی واینکه در اسلام جمهوری نداریم خیلی برام عجیبه ! به بابا میگم من با این سن کم میتونم برای ایشون استدلال کنم که وقتی علی (ع) بعد از 25 سال سکوت از طرف مردم برای خلافت دعوت میشن و ایشون میفرمایند : اگر اصرار مردم نبود ..... افسار شتر خلافت را ... یعنی میزان رای مردم است !! واقعه ای از این بالاتر برای اثباث جمهوریت در اسلام میخوایم مگه !!؟؟
اپیزود دوم :
آقای محتشمی پور این بار با حساسیت بیشتر وتند تراز قبل واین بار دراصفهان درباره خطر فرقه مصباحیه وافکار متحجرانه اعلام خطر میکنه ، بلافاصله بعد از این سخنرانی حمله ها شروع میشه وطبق معمول خانم رجبی شدیدتراز همه موضع میگیره
کسی که داعیه اسلام داره به راحتی روحانی با سابقه ی نظام رو زیر سوال میبره وکسی هم لام تا کام حرفی نمیزنه !
در مملکتی که فریاد می کنیم امام زمانیست اینگونه آبروی آدمها زیر سوال میره وهیچ کس دم بر نمیاره چطور میشه که خانمی (!) اینچنین شخصیت های ما رو با قلمش زیر گیوتین میبره و از طرف دیگه معجزه ی هزاره سوم مینویسه !!! نکته جالب تردر این نامه سوالاتی است که خانم رجبی درباره ی شخصیت وطرز تفکرآقای محتشمی پور مطرح میکنه ، البته بهتر بگم اتهامانی میزنه که باعث ایجاد سوال در ذهن نسل سوم میشه وکسی نیست تا به این سوالت پاسخ بده
درجایی از نامه اشاره میشه به اینکه آقای محتشمی پور خائنن چون درباره ی جنگ عراق وکویت نظراتی داشتن ... از پدر در این باره پرسیدم وایشون با خنده جواب دادن که آقای محتشمی پور معتقد بود باید برای مقابله باآمریکا در جنگ با کویت ، همراه عراق باشیم، این نظر رو مرحوم آیت الله مشکینی ( رئیس مجلس خبرگان ) وآیت الله حائری شیرازی
( امام جمعه وقت شیراز ونماینده ولی فقیه) هم داشتند !! اما آقای محتشمی پور به خاطر این نظر خونش مباح ودو بزرگوار دیگه .... !!!؟
ومن که واقعا منتظرم تا بلکه با دعای خانم رجبی موتوابغیظهم بشیم !! برای خودم متاسف میشم که فاطمه رجبی شده بلندگوی اصولگرایی و مدرس تاریخ انقلاب ( ایشون استاد درس انقلاب وریشه های آن در دانشکده صدا وسیما هستند !!!)
اپیزود سوم :
آقای محتشمی پور درباره ی سخنرانیشون در اصفهان با اعتماد ملی در تاریخ 3/4/87 مصاحبه میکنه و محکم تر از دفعه قبل اعلام خطر میکنه ، دلایل مفصلی برای حرفهاشون میارن ومعتقدن نام فرقه ، برازنده ی این طرز تفکر ... بعد از خوندن روزنامه برای این بزرگوار آرزوی سلامتی می کنم وبه بابا میگم: بعد از مدتها یکی پیدا شده که در جو ضد انتقاد وضد مخالف جامعه ( به سرنوشت فرزاد حسنی در کوله پشتی ، مثلث شیشه ای وصدها نفر از اینها بالاتر از صدر تا ذیل مملکت مراجعه شود !) با این صراحت وشجاعت حرف بزنه ، الحق والانصاف که یار خلف امامه ..... چرا نذاشتین سر اون ماجرای مصباح حقیقت مطلب بنویسم وبزنم رو برد دانشگاه ؟؟!! بابا نگاهی میکنه ومیگه : چون ایشون آقای محتشمی، توهم یه دانشجوی آس وپاس!!
اپیزود چهارم :
چراغ حقیقت جز در دستان مطهری ، برازنده ی هیچ کس نیست
ارادتمند : آرام طوفانی
پی نوشت : خواستم از رجب بنویسم ولیله الرغائب و... یادی کنم از فرزاد حسنی که اگرچه با بعضی برخوردهاش مخالف بودم اما معتقدم اگر لیله الرغائب این چنین بر سر زبانها افتاد ابتکار او وکوله پشتی بود .
شب آرزوها حتی برای مذهبیون هم جز سالی یک بار سرزدن به مفاتیح ویاد آوری چنین شبی ، مفهوم دیگه ای نداشت وامروز اولین 5شنبه ماه رجب این چنین بر سرزبانها افتاده
هر جا هست براش آرزوی موفقیت می کنم وامیدوارم بیش از این به خاطر تعصب وعدم انتقاد پذیری مسئولین که هر روز ادعای بیشتری برای شنیدن نقد دارند، از تلوزیون دورنمونه
این خواسته رو رها کردم به چند دلیل و مهم ترینش این بود که فکر می کنم اگر بنا باشه تو این ماه خدا نگاهی بهمون بندازه لازمه اش اینه که درابعاد مختلف خودمون رو بسازیم . عبادت یک بعد بندگی ماست. اگر قرار چیزی بنویسم باید ازمسائلی بنویسم که انگار کسی متوجهش نیست یا اگرم هست براش مهم نیست ...
شاید به برکت ماه رجب مصلحت اندیشی وبی تفاوتی رو کنار بذاریم وبیشتر حواسمون به دور وبرمون باشه وبفهمیم از ماست که بر ماست!
التماس دعا به همه ...
آقا سلام
اگرچه این روزها هوای حوصله ابری است اما هر روز که می گذرد، هوای مسموم بی تفاوتی، ریا، دروغ وافترا بد جور ریه های ذهنمان را پر میکند . یادم هست آیت الله توسلی در آخرین سخنرانیش ، آن لحظه که نفس هاش در راه نفس های تو به شماره افتاد، گفت :
" امام آمد ارزش های انقلاب را بگوید ، تهمت نزنید، دروغ نگویید، ریا نکنید "
اما چه کنیم که انگار همه از تو فقط نامت را میخواهند برای ثابت کردن خودشان! حرف هایت را فراموش کرده اند وخود آنچه گفته ای را تفسیر می کنند وحکم می دهند .
مسخره مان می کنند و میگویند تازگی ها همه تان یار امام شده اید !!!
تا الان دین بودند ، وکیل وصی همه دنیا بودند، نماینده تام الا ختیار امام زمان "عج" بودند ، افتخار یاری تو را هم برای خودشان مصادره کرده اند وتاب نمی آورند ما هم ببالیم که گوشه ای از این انقلاب رد پای ما هم هست ... ما شده ایم یار آمریکا وجیره خوارغرب!
پیش ترها گفته بودم شکا یت کسانی را نزد تو می آورم که اینجا شکایت کردن از آنها ، استغفرالله می خواهد و باید هزار جور جواب پس بدهی
حالا هم شکایت دارم ودلم گرفته ......
آقا من دلم گرفته چون در مملکت امام زمانیمان مدیر مسئول یک روزنامه که خود را یار تو می داند، پایبند به اصول نظام جمهوری اسلامی می داند ، وکیل الرعایا می داند ، به راحتی آب خوردن مرجع تقلیدی را زیر سوال می برد وکسی دم بر نمی آورد ! آن هم مرجعی که از شاگردان بنام تو بوده ومیراث دار نظریه ی فقه پویایی است که تو به آن معتقد بودی .
آقا جان درد من نقد نیست که ما پیرو مولایی هستیم که فرمود : نگاه کن چه می گویند نه آنکه که می گوید ؛ درد من درست همان چیزی است که میگوید ! که می گویند ...
من دلم گرفته چون آرمان های تو را آنگونه که می خواهند تفسیر می کنند ، تو می گویی نظام جمهوری اسلامی ووقتی خبرنگاران خارجی در نوفل لوشاتو می پرسند جمهوری اسلامی چیست ؟ میگویی همین جمهوری که شماها دارید البته اسلامیش ، آن وقت می گویند ما در اسلام دموکراسی نداریم !!!!
تو میگویی اسلام آمریکایی نمی خواهیم می گویند تحویل بگیرید ، منظور امام اسلام شماها بوده است !
تو می گویی نیروهای نظامی وارد سیاست نشوند وما عین سخن تو را نقل می کنیم ، می گویند می خواهید ما را خفه کنید ، می خواهید جلوی صدای ما را بگیرید ومنظورامام ما نبوده ایم !
من دلم گرفته چون وقتی یادگارت سید حسن خمینی ، آرمانهایت را - به رسم پدر – آرام اما صادقانه به زبان می آورد عده ای هماهنگ با هم تا می توانند زیر سوالش می برند ، اورا منتسب به یک جریان می دانند ومثلا افشا گری می کنند و بعد هم خودشان با همان هماهنگی اولیه ، توهین به ایشان را تقبیح می کنند وبرای ساکت کردن یاران امام ، سایتی که متعلق به خودشان است ، بلندگوی افکار وایده های خودشان است ، مداح سیاست هایشان است را می بندند ! شاید هم این روزها وقت همان تصفیه حساب هایی است که خودت در تاریخ 23 آبان 61 پیش بینی کرده بودی : " اینجانب هیچ گاه میل نداشتم وندارم که درباره نزدیکانم سخنی بگویم یا دفاعی کنم لیکن علاوه بر آنکه در پیشگاه حق – جل جلاله_ مقصرو مجرم هستم واز درگاهش طلب عفو بخشش دارم ... ودر نزد مسلمانان وملت عزیز اعتراف به قصور وازآنان طلب آمرزش دارم، لیکن در پیش بعضی گروه ها واشخاص گناهانی نابخشود نی دارم واحتمال قوی میدهم پس از من ، برای انتقام جویی از من به بعضی نزدیکان ودوستانم تهمت هایی که من آن ها راناروا می دانم ، بزنند. و به آتشی که باید مرابسوزانند، بسوزانند واحیانا به صورت دفاع از من ، انتقام مرا آن ها بگیرند ... "
آقا جان ؛ 19 سال کم نیست ................................. 19 سال نبودی اما دیدی چه می گذرد بر ما
کوچکتر که بودم رسم خانه بود بعد از شستن دست ورو، روی دست بابا به دیوار بچسبم وهمین عکست را ببوسم !
من بزرگ شده ام
علی ،نوه ات هم ( که حالا برای خودش مردی شده وباید بگویم علی آقا)
وصد ها من وعلی دیگر ...
اما دلم می سوزد از اینکه خیال می کنند چون کوچک بودیم وبا چشم کودکیمان ، تو را دیدم، یادمان رفته یا اصلا چیزی نمی دانیم ومیتوانند به نام تو هرچه می خواهند به خوردمان بدهند ...
من نسل سوم این انقلابم ووقتی می بینم کسانی که تو را ودوران تو را درک کرده اند، اینگونه اصول انقلاب را زیر پا می گذارند واصول گرایی را فریاد می کنند، دلم می گیرد
من دلم گرفته اما در نوزدهمین سال رفتنت ، از تو می خواهم دعایمان کنی که جز حق نگوییم و از غیر حق نترسیم ....
ارادتمند : آرام طوفانی
پی نوشت : برای سالگرد رفتنت نوشتم پارسی بلاگ سر ناسازگاری داشت نشد بفرستم ؛خودت یادمان دادی هیچ وقت دیر نست حتی بعد از 2500 سال
حکایت دو خط نوشتن وآسوده شدن نیست
میگفت - البلا للولا - که کاش بلا بود وکاش ولایی !
حکایت ، حکایت فاصله ای است به عمق اشک های نریخته وبغض های کالی که ماند تا شاید دستی بچیندش وشور ربایش انگشتی ، در کشاکش این همه درد، آغوش بگشاید برایش
حکایت ، حکایت اضطراب ممتد زندگی شهری و دویدن ها ورسید نهای نیمه کاره ونرسیدن های همیشگی نیست
حکایت این همه از دست دادن برای یافتن چیزی که معلوم نیست خواهد امد یا نه !
کارازاین ها گذشته !حکایت، حکایت گستره ای از تشویش است و سیطره ای از سکون (1) سکون درعین تحرک
درد ناک تر است اگر تجربه کرده باشی وتشویش هولناک ،اگر، دستی نباشد برای پاک کردنش از صفحه ی دل
می گفت - با هرچه عشق نام تور ا می توان نوشت - من بی سوادم یا نام تو اینقدر سخت است ؟
ودرد .......................
ودرد .............................................
ودرد .............................................................
در من هنوز ادامه دارد
کجای این همه تشویش ایستاده ای ؟
1) وامدار محمد رضا عبدالملکیانم